پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص

بر آستان ارادت نهم سر اخلاص

دعای مردن خود می کنم مگر یابم

ز دوری تو و نزدیکی رقیب خلاص

تو را ز قتل اسیر کمند خویش چه بیم

شکار پیشه ندارد ز صید خوف قصاص

به جست و جوی تو در خون نشستم مردم چشم

در آرزوی گهر غوطه می خورد غواص

صفای مشرب رندان ز زاهدان مطلب

عوام را چه تمتع ز ذوق و حال خواص

نیافت صفوت صوفی به حیله صاحب زرق

نشد به صنعت قلاب زر ناب رصاص

ز شوق ماه رخش ناله بس مکن جامی

کزین سرود شود زهره بر فلک رقاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  2. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  3. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  4. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  5. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
  6. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
  7. شمارهٔ ۵۱۸حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
  8. شمارهٔ ۵۱۹یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.