پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض

به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض

تمام فیض بود باده خاصه از کف یار

مدام فیض رسان باد آن کف فیاض

ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت

حکیم با همه بحث جواهر و اعراض

گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجب

اگر ز غصه سر شمع می برد مقراض

تو خود معالجه درد سینه ریشان کن

که عاجز است طبیب از علاج این امراض

به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درت

ریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض

خیال زلف و رخت بست در سخن جامی

چو از مسوده می برد این غزل به بیاض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  2. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
  3. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
  4. شمارهٔ ۵۱۸حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
  5. شمارهٔ ۵۱۹یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
  6. شمارهٔ ۵۲۰خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
  7. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
  8. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.