پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط

ای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط

صد دام در ره است به هر گام عشق را

خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط

چون در نیاید از در صدق و صفا کسی

بر روی خلق بسته ام ابواب اختلاط

کی خواجه سر کشد به فلک ز ارتفاع قدر

گر بگذرد به خاطرش امکان انحطاط

منصوبه خلاصی خود ساز پیش ازان

کز دستبرد خصم شود خالی این بساط

دانی چرا نشاط جهان خنده آورد

یعنی که جای خنده بود در جهان نشاط

باشد مقام عزت و دهشت بساط عشق

جامی بر این بساط منه پای انبساط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
  2. شمارهٔ ۵۱۸حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
  3. شمارهٔ ۵۱۹یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
  4. شمارهٔ ۵۲۰خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
  5. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
  6. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
  7. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  8. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.