پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض

لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض

نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو

بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض

تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش

چون به دست توست جان من علاج این مرض

گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساخت

زین سخن امید می دارم که من باشم غرض

عشق تو آمد بلا آرام من در عشق صبر

لا لبلواک انقطاع لا لصبری منقرض

می کنم عض انامل بی لب نوشین تو

نیست زان حلوا انامل را نصیبی غیر عض

نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود

لعل جانان جوهر آمد جان مشتاقان عرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  2. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  3. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
  4. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
  5. شمارهٔ ۵۱۸حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع
  6. شمارهٔ ۵۱۹یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
  7. شمارهٔ ۵۲۰خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
  8. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.