پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش

گلشن فردوس اگر بخشند ازو ننگ آیدش

سینه پر شد عاشق دلخسته را از درد و غم

آه اگر درد دگر در سینه تنگ آیدش

در رهش صد سیمتن شد با دل چون سنگ خاک

کاش نخرامد مبادا پای در سنگ آیدش

چیست آن مژگان سنان و غمزه تیغ آن شوخ را

گر نه در دل هر زمان اندیشه جنگ آیدش

هر که آویزد چو جامی چنگ در فتراک عشق

عاقبت سررشته مقصود در چنگ آیدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  2. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  3. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  4. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  5. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  6. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  7. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
  8. شمارهٔ ۵۱۷از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.