پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش

دردمندان توییم از حال ما غافل مباش

اختر فرخنده فالی ماه هر مجلس مشو

آفتاب بی زوالی شمع هر محفل مباش

پای بر جا همچو سروم در هوای قد تو

هر زمان چون شاخ گل سوی دگر مایل مباش

دانه خال توام بر روی گندمگون بس است

گو مرا از خرمن هستی جوی حاصل مباش

ساربان چون محمل لیلی ز حی بیرون برد

منع مجنون کی تواند کاندر پی محمل مباش

چند روزی بر در یارم اقامت آرزوست

ای اجل سرعت مکن وی عمر مستعجل مباش

پی به سر جان و دل بر جامی از عشق بتان

بیش ازین حیران شده در نقش آب و گل مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  2. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  3. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  4. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  5. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  6. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  7. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
  8. شمارهٔ ۵۱۶بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.