پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

دلا ملازم رندان دردکش می باش

به هر چه می رسد از صاف و درد خوش می باش

مکن تعلق خاطر به نقش صفحه دهر

جریده وار همی زی و ساده وش می باش

خراب ساده عذاران کج کلاهم من

رو ای ادیب تو دربند ریش و فش می باش

دو کون در نظر من یکی شد ای خواجه

تو در شمار سه و چار و پنج و شش می باش

چه غم ز منقصت صورت اهل معنی را

چو جان ز روم بود گو تن از حبش می باش

منم ز جام می ای شیخ غرق بحر حیات

تو مانده خشک زبان بر لب از عطش می باش

خلاصی از خود و از خلق بایدت جامی

ز جام پیر خرابات جرعه کش می باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  2. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  3. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  4. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  5. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  6. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  7. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
  8. شمارهٔ ۵۱۵گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.