پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش

با روی چنان ماه همه روی زمین باش

با ما به دل و جان مکن ای جان و جهان صلح

دل بردی و جان نیز کنون از پی دین باش

ای سوخته صد ره دلم از داغ جدایی

با عاشق دل سوخته خود به ازین باش

پیوسته جفا خوش نبود بلکه وفا نیز

گه بر سر مهر آی و گهی در پی کین باش

چون من تو شدم بس که به دل نقش تو بستم

خواهی تو جدا شو ز من و خواه قرین باش

ماییم و همین عاشقی و لذت دیدار

زاهد تو برو در طلب خلد برین باش

جامی قدم از تخت جم و مسند جمشید

برتر نه و در کوی بتان خاک نشین باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش
  2. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  3. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  4. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  5. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
  6. شمارهٔ ۵۱۲کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
  7. شمارهٔ ۵۱۳چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
  8. شمارهٔ ۵۱۴خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خط
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.