پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

چند فروزم چراغ از علم آه خویش

بزم مرا ده فروغ از رخ چون ماه خویش

بیرهی از حد گذشت تیغ سیاست بکش

درد سر عاشقان دور کن از راه خویش

هر که به میم دهانت چشم گشاید چو «هی »

میل کشم به دیده اش از «الف » آه خویش

شیخ سحرخیز یافت ذوق شراب صبوح

ساخت دعای قدح ورد سحرگاه خویش

ذکر قدت در چمن رفت به بانگ بلند

سرو خجالت کشید از قد کوتاه خویش

دل ز سجود درت مرتبه قرب یافت

بنده ز خدمت شود خاصگی شاه خویش

روی نکوی تو خواست جامی ازین پس مدار

دور ازین خاک در روی نکوخواه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
  2. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
  3. شمارهٔ ۵۰۶دلا ملازم رندان دردکش می باش
  4. شمارهٔ ۵۰۷بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش
  5. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  6. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
  7. شمارهٔ ۵۱۰چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص
  8. شمارهٔ ۵۱۱ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاص
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.