پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش

کاش مویی بخشیم از زلف چون زنجیر خویش

وه چه شیرین است لعلت گوییا آمیخته ست

شیره جانهای شیرین دایه ات با شیر خویش

نقشبند چین که در بتخانه صورت می نگاشت

پیش رویت بر زمین زد خامه تصویر خویش

تیرت آمد بر دل و من نیم کشته منتظر

مانده ام باشد که آیی از قفای تیر خویش

همدم یاران تو خوش در عشرت آباد وصال

مانده من تنها درین غمخانه دلگیر خویش

خواستم عمری به کویت عذر تقصیر وفا

همچنان شرمنده ام پیش تو از تقصیر خویش

بنده جامی پیر شد همچون غلامان بر درت

رحمی ای شاه جوانان بر غلام پیر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
  2. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
  3. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
  4. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
  5. شمارهٔ ۵۰۶دلا ملازم رندان دردکش می باش
  6. شمارهٔ ۵۰۷بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباش
  7. شمارهٔ ۵۰۸هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدش
  8. شمارهٔ ۵۰۹ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نص
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.