پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

نامه کز خوبان رسد تعویذ جان می‌خوانمش

وز همه غم‌های دل خط امان می‌خوانمش

نقطه و حرفی که می‌آید در آن نامه به چشم

نقش آن خال و خط عنبرفشان می‌خوانمش

مردمان هردم به خون دل سوادش می‌کنند

بر بیاض دیده و من خوش روان می‌خوانمش

چون پر است آن نامه از مرهم پی داغ نهان

گاه خواندن مرهم داغ نهان می‌خوانمش

مونس جان و دل من شد ندارم صبر از آن

یک زمان می‌بوسم او را یک زمان می‌خوانمش

می‌دهد بویی از آن برگ گل خندان مرا

جای آن دارد اگر گریه‌کنان می‌خوانمش

دوستان گویند جامی نامه خواندن تا به کی

ورد جان و حرز ایمان است از آن می‌خوانمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶دل من که بس مبتلا بینمش
  2. شمارهٔ ۴۹۷تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
  3. شمارهٔ ۴۹۸مدار آینه را در صفا برابر خویش
  4. شمارهٔ ۴۹۹هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
  5. شمارهٔ ۵۰۰زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
  6. شمارهٔ ۵۰۱من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
  7. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
  8. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.