پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

دل من که بس مبتلا بینمش

ازان شوخ در صد بلا بینمش

دل از وی نگه داشتن مشکل است

که شکلی عجب دلربا بینمش

رقیبانم از وی جدا ساختند

خدایا کز ایشان جدا بینمش

شب تیره هر کس به فکری و من

در آن غم که فردا کجا بینمش

خوش آن مه که یک ذره خرسندیم

نباشد اگر سالها بینمش

به ره چند سایم رخ آیا بود

که روزی بر آن پشت پا بینمش

ازان گشت بیگانه جامی ز خویش

که با درد عشق آشنا بینمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸مدار آینه را در صفا برابر خویش
  2. شمارهٔ ۴۹۹هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
  3. شمارهٔ ۵۰۰زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
  4. شمارهٔ ۵۰۱من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
  5. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
  6. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
  7. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
  8. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.