پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش

خرم کسی که برد به میخانه رخت خویش

بر فرق گرد درد به خاک درت خوشیم

جمشید و تاج او و سلیمان و تخت خویش

گل نیست آن ز شاخ درخشان که آتشی ست

کش باغبان ز رشک تو زد در درخت خویش

داریم بار شیشه و خوبان به جنگ ما

در برگرفته سنگ ز دلهای سخت خویش

تشریف خرقه زاهد یک لخت را دهید

رسوای عشق و پیرهن لخت لخت خویش

بنمای لب که صاحب تسبیح و طیلسان

در وجه نقل و باده نهد رخت و پخت خویش

جامی به شهر عشق مشو رهنمون ما

ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
  2. شمارهٔ ۵۰۰زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
  3. شمارهٔ ۵۰۱من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
  4. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
  5. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
  6. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
  7. شمارهٔ ۵۰۵بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
  8. شمارهٔ ۵۰۶دلا ملازم رندان دردکش می باش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.