پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۵

رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش

بر سر عقل صبر و دین میر سپاه سازمش

دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو

تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش

طاقت خور نبینمت جا به سواد دیده کن

تا پی سایه بر سرت چتر سیاه سازمش

خواهم اگر زنم دمی بی تو به عشرت و طرب

یاد تو بگذرد به دل مایه آه سازمش

چون به صف نعال تو از پی سجده سر نهم

کفشم اگر به سر زنی افسر جاه سازمش

از چه سیم اگر دهد رخصت آبم آن ذقن

من رگ جان ز تن کشم رشته چاه سازمش

بر سر جامی ار زدی تیغ و شمردیش گنه

تیغ دگر بزن که تا عذر گناه سازمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۷تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
  2. شمارهٔ ۴۹۸مدار آینه را در صفا برابر خویش
  3. شمارهٔ ۴۹۹هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
  4. شمارهٔ ۵۰۰زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
  5. شمارهٔ ۵۰۱من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
  6. شمارهٔ ۵۰۲چند فروزم چراغ از علم آه خویش
  7. شمارهٔ ۵۰۳کشتی مرا ز هجر رخ جانفزای خویش
  8. شمارهٔ ۵۰۴چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.