پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش

نیست جز زرق و ریا قاعده اسلامش

خویش را واقف اسرار شناسد لیکن

نه ز آغاز وقوف است نه از انجامش

جز قبول دل عامش نبود کام ولی

می کند رد دل خاص قبول عامش

دام تزویر نهاده ست خدایا مپسند

که فتد طایر فرخنده ما در دامش

حبذا پیر خرابات که در مجلس انس

می برد روح قدس فیض حیات از جامش

گرچه از حاصل خود دفتر ایام بشست

نام کس نیست برون از ورق انعامش

هر که بر نعمت او شکر نگوید جامی

می شمارد خرد از دایره انعامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
  2. شمارهٔ ۴۹۱آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
  3. شمارهٔ ۴۹۲شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
  4. شمارهٔ ۴۹۳سر من کاش بودی خاک راهش
  5. شمارهٔ ۴۹۴نامه کز خوبان رسد تعویذ جان می‌خوانمش
  6. شمارهٔ ۴۹۵رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
  7. شمارهٔ ۴۹۶دل من که بس مبتلا بینمش
  8. شمارهٔ ۴۹۷تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.