پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش

هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش

چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت

فروغ صبح دگر از صفای اندامش

چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست

به گرم خانه عرق بر عذار گلفامش

تنش چو نقره خام و هزار مفلس عور

گرفته کیسه به کف بهر نقره خامش

مراست چشم و برد ناخنه ز چشم آرام

چه جای آن که بود زیر ناخن آرامش

نکاست استره یک مو به کام خود ز سرش

شد این ز سختدلی های سنگ ناکامش

رقیب گو مگشا زر که جامی بیدل

ز چشم اشک فشان داد سیم حمامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
  2. شمارهٔ ۴۹۲شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
  3. شمارهٔ ۴۹۳سر من کاش بودی خاک راهش
  4. شمارهٔ ۴۹۴نامه کز خوبان رسد تعویذ جان می‌خوانمش
  5. شمارهٔ ۴۹۵رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
  6. شمارهٔ ۴۹۶دل من که بس مبتلا بینمش
  7. شمارهٔ ۴۹۷تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
  8. شمارهٔ ۴۹۸مدار آینه را در صفا برابر خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.