پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

گردش جام که زد صنع ازل پرگارش

سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش

سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدر

سایه بر بام فلک می فکند دیوارش

نیست وجه من مخمور جز این دلق کهن

وای من گر نستاند به گرو خمارش

بنده پیر مغانم که در اطوار سلوک

کار ما یافت گشاد از گره زنارش

خیر مستان طلبد هر چه کند باده فروش

سر این نکته ندانسته مکن انکارش

مگسل یک نفس از صحبت عیسی نفسان

نقد انفاس عزیز است غنیمت دارش

طبع گویای من آن طوطی شکرشکن است

که ز خونابه دل لعل بود منقارش

جامی اشعار دلاویز تو جنسی ست نفیس

پود آن حسن ادا لطف معانی تارش

همره قافله هند روان کن که رسد

شرف مهر قبول از ملک التجارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش
  2. شمارهٔ ۴۸۵آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
  3. شمارهٔ ۴۸۶دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
  4. شمارهٔ ۴۸۷خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
  5. شمارهٔ ۴۸۸شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش
  6. شمارهٔ ۴۸۹سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
  7. شمارهٔ ۴۹۰رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
  8. شمارهٔ ۴۹۱آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.