پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش

ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش

بلای جان من شد یاد آن بدخو نمی دانم

چه سازم چاره کز خاطر کنم یک دم فراموشش

ز دور آن لب به سبزی می زند نزدیک شد گویی

که گیرد سبزه نورسته گرد چشمه نوشش

خیالش را ز دیده جای در دل می کنم شبها

نخواهم مردمان دیده را خفتن در آغوشش

ز رشک ناله می میرم که من در گوشه ای تنها

همی سوزم به داغ هجر و او جا کرده در گوشش

مرا ره نی که در کویش نهم پهلو به دیواری

رقیبان سیه دل خوش نشسته دوش بر دوشش

نمودی رخ مکن منع از سرود شوق جامی را

چو بلبل جلوه گل دید نتوان ساخت خاموشش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
  2. شمارهٔ ۴۸۷خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
  3. شمارهٔ ۴۸۸شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش
  4. شمارهٔ ۴۸۹سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
  5. شمارهٔ ۴۹۰رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمش
  6. شمارهٔ ۴۹۱آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
  7. شمارهٔ ۴۹۲شوخی که تاجداران بوسند خاک راهش
  8. شمارهٔ ۴۹۳سر من کاش بودی خاک راهش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.