پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش

که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش

شوند هر دو سه روزی مرید نادانی

تهی ز دین و خرد خالی از بصیرت و هوش

نه بر برون وی از لمعه هدایت نور

نه در درون وی از شعله محبت جوش

گهی که در سخن آید هوس کند سامع

که کاش ازین هذیان زودتر شود خاموش

وگر خموش شود حاصل مراقبه اش

ز بار سر نبود غیر درد گردن و دوش

نگاه دار خدایا مدام جامی را

ز شر زرق ریا پیشگان ازرق پوش

به گوش هوش رسان از حریم میکده اش

صدای نعره مستان و بانگ نوشانوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
  2. شمارهٔ ۴۸۱آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
  3. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
  4. شمارهٔ ۴۸۳من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
  5. شمارهٔ ۴۸۴کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش
  6. شمارهٔ ۴۸۵آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
  7. شمارهٔ ۴۸۶دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
  8. شمارهٔ ۴۸۷خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.