پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش

همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش

در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد

کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش

جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو

تا رخ پر گرد خود ساییم بر خاک درش

یک رهش دیدیم عقل و دین و دل بر باد شد

وای جان ما اگر بینیم باری دیگرش

سوختم شبها بسی چون شمع پیش او ولی

هیچ گه سوز درون من نیامد باورش

عاشق ثابت قدم آن کس بود کز کوی دوست

رو نگرداند اگر شمشیر بارد بر سرش

سوخت جامی ز آتش هجر و برآمد سالها

همچنان بوی وفا می آید از خاکسترش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
  2. شمارهٔ ۴۸۳من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
  3. شمارهٔ ۴۸۴کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوشش
  4. شمارهٔ ۴۸۵آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
  5. شمارهٔ ۴۸۶دلم که شوق لبت داد شربت اجلش
  6. شمارهٔ ۴۸۷خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
  7. شمارهٔ ۴۸۸شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش
  8. شمارهٔ ۴۸۹سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.