پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس

وان ماه شب فروز جهانتاب را بپرس

از ما که کرده ایم چو دریا ز گریه چشم

آن در ناب و گوهر نایاب را بپرس

کوته کنم حدیث ز رندان پاکباز

یار دروغ وعده قلاب را بپرس

احباب را ز فرقتش از دیده رفت نور

آن نوربخش دیده احباب را بپرس

دل را ببین سجودکنان پیش ابرویش

آن بت پرست گوشه محراب را بپرس

جان کز تنم رمید ز نوش لبش بجوی

از حال طوطی آن شکر ناب را بپرس

جامی به خواب دید که مه در کنار اوست

تعبیر خواب عاشق بی خواب را بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
  2. شمارهٔ ۴۷۷تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
  3. شمارهٔ ۴۷۸فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
  4. شمارهٔ ۴۷۹نهادی لعل رخشان بر بناگوش
  5. شمارهٔ ۴۸۰آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
  6. شمارهٔ ۴۸۱آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
  7. شمارهٔ ۴۸۲گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
  8. شمارهٔ ۴۸۳من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.