پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز

خندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز

شاخ شکوفه از خطر دی برست لیک

باشد ز آه سرد منش صد خطر هنوز

آمد درخت گل به بر اما چه فایده

چون آن نهال تازه نیامد به بر هنوز

از سرو و گل چه سود خبر گفتنم که من

زان سرو گلعذار ندارم خبر هنوز

با باد بوی کیست چو آن نورسیده گل

دامن کشان نکرده به بستان گذر هنوز

مگشا نظر به لاله و نرگس که غایب است

چشم و چراغ مردم صاحبنظر هنوز

خلقی به عیش خنده زنان در چمن چو گل

جامی چو لاله غرقه به خون جگر هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
  2. شمارهٔ ۴۶۹رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
  3. شمارهٔ ۴۷۰عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
  4. شمارهٔ ۴۷۱آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس
  5. شمارهٔ ۴۷۲درین ره خضر همت همرهم بس
  6. شمارهٔ ۴۷۳گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
  7. شمارهٔ ۴۷۴ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس
  8. شمارهٔ ۴۷۵جام لعلش نگر از باده گلرنگ مپرس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.