پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس

خوبرویان کرده زانجا آیت حسن اقتباس

حال چاک سینه کاندر خرقه می دارم نهان

فاش خواهم گفت ازین پس چند پیچم در لباس

پاس انفاس است می گویند شرط راه عشق

جان فدای راهدانی کین نفس را داشت پاس

مزرع عمر مرا شد گوییا وقت درو

کز خیال ابرویت خم گشت قد من چو داس

گر بنای توبه ویران شد بحمدالله که هست

محکم از خشت سر خم قصر عشرت را اساس

با لباس فقر ناید خلعت شاهی درست

زشت باشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس

کم شنو آوازه طاس فلک جامی که بود

آن همه رسوایی کنعانیان ز آواز طاس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
  2. شمارهٔ ۴۷۴ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس
  3. شمارهٔ ۴۷۵جام لعلش نگر از باده گلرنگ مپرس
  4. شمارهٔ ۴۷۶قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
  5. شمارهٔ ۴۷۷تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
  6. شمارهٔ ۴۷۸فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
  7. شمارهٔ ۴۷۹نهادی لعل رخشان بر بناگوش
  8. شمارهٔ ۴۸۰آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.