پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

رفتی و من ملازم این منزلم هنوز

ز آب مژه به کوی تو پا در گلم هنوز

راندی چو برق محمل خود گرم و من چو ابر

در گریه و فغان ز پی محملم هنوز

بگسست چون زمام شتر رشته حیات

دست از دوال محمل تو نگسلم هنوز

ای گشته دل ز تیغ جفای توام دو نیم

با من دو دل مباش که من یک دلم هنوز

من مرغ نیم بسملم از شوق تیغ تو

تو تیغ ناکشیده پی بسملم هنوز

فرسود چشم غرقه به خون زیر خاک و من

مستغرق مشاهه قاتلم هنوز

جامی نهاده چشم به طاق مزار خویش

یعنی به شکل ابروی تو مایلم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز
  2. شمارهٔ ۴۶۸یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
  3. شمارهٔ ۴۶۹رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
  4. شمارهٔ ۴۷۰عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
  5. شمارهٔ ۴۷۱آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس
  6. شمارهٔ ۴۷۲درین ره خضر همت همرهم بس
  7. شمارهٔ ۴۷۳گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
  8. شمارهٔ ۴۷۴ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.