پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز

دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز

کردم آباد به صد خون جگر خانه چشم

جا درین منزل آباد نکردی هرگز

گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گران

یا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز

بارها از لب خود عشوه شیرین دادی

فکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز

یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکن

کار بر قاعده داد نکردی هرگز

حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوک

جز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز

بنده جامی نکند از تو جز این آزادی

که ز بند غمش آزاد نکردی هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
  2. شمارهٔ ۴۷۱آن دو رخ را جامع آیات زیبایی شناس
  3. شمارهٔ ۴۷۲درین ره خضر همت همرهم بس
  4. شمارهٔ ۴۷۳گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
  5. شمارهٔ ۴۷۴ای باد صبح آن گل سیراب را بپرس
  6. شمارهٔ ۴۷۵جام لعلش نگر از باده گلرنگ مپرس
  7. شمارهٔ ۴۷۶قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
  8. شمارهٔ ۴۷۷تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.