پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

خرامان بگذر ای سرو سرافراز

چو سایه سرو را از پا درانداز

بنازم چشم شوخت را که با من

کند صد ناز بیش از بهر یک ناز

ز غم گفتی مسوز این هم چنان است

کز آتش شمع را گویند مگداز

رقیبت کشته شد الحمدالله

خوش است الحمد را بسمل ز آغاز

نسازد بی تو ما را هیچ چاره

بیا بیچارگان را چاره ای ساز

چو پر بگشاد مرغ جان پرویز

به بام قصر شیرین کرد پرواز

جدا شد از تو جامی و ننالید

ز کشته برنیاید هرگز آواز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز
  2. شمارهٔ ۴۶۱تیر مژه تنها به دل تنگ مینداز
  3. شمارهٔ ۴۶۲دلا ز قید حریفان بی‌خرد بگریز
  4. شمارهٔ ۴۶۳زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
  5. شمارهٔ ۴۶۴پیر شدیم و به دل داغ جوانان هنوز
  6. شمارهٔ ۴۶۵رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
  7. شمارهٔ ۴۶۶آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
  8. شمارهٔ ۴۶۷دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.