پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

از خزان برگ رزان ریزان شد ای گل چهره خیز

یاد کن از برگ ریز عمر و می در جام ریز

شد زرافشان فرش مینارنگ می سازد سپهر

ز ابر پرویزن که گردد بر سر زر سیم بیز

باغ شد بی برگ و اکنون هم خوش آهنگان باغ

می کنند آهنگ لیک از باغ آهنگ گریز

سبزه موقوف بهار آمد به زیر گل بلی

خفتگان باغ دارند انتظار رستخیز

هر گل راحت که گلبن داد مستان را به دست

می نهد در راهشان امروز صد خار ستیز

سرو ماند آزاد ز آسیبی که گل‌ها را رسید

باد عمر سروران گو رو به باد این ریز و بیز

زود خواهد بود کآرد خار بهر اهل راز

همچو جامی صد گل معنی برون از طبع تیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱تیر مژه تنها به دل تنگ مینداز
  2. شمارهٔ ۴۶۲دلا ز قید حریفان بی‌خرد بگریز
  3. شمارهٔ ۴۶۳زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
  4. شمارهٔ ۴۶۴پیر شدیم و به دل داغ جوانان هنوز
  5. شمارهٔ ۴۶۵رفتی و من ملازم این منزلم هنوز
  6. شمارهٔ ۴۶۶آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
  7. شمارهٔ ۴۶۷دیده جز خاک درت خواب نبیند هرگز
  8. شمارهٔ ۴۶۸یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.