پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر

بساط سبزه زیر پای و چتر نارون به سر

ز بیماری به بالین سر نهاده نرگس رعنا

پی بیمار پرسیش آمده سرو و سمن بر سر

همانا لاله شمع جمع نوخیزان باغ آمد

که دارد شعله آتش میان انجمن بر سر

معمایی ست بس مشکل گشای اندر چمن غنچه

کش آورده ست شاخ گل به طبع خویشتن بر سر

بنفشه سرفکنده ست و دژم بر طرف جو گویا

پی قتلش ستاده سوسن شمشیرزن بر سر

درخت گل ز باران سحر بهر قدح نوشان

نهاده صحنهای لعل پر در عدن بر سر

قوافی سنج مرغان گو خمش باشید در بستان

که جامی آمده ست از جمله در لطف سخن بر سر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
  2. شمارهٔ ۴۵۶رخ زرد دارم ز دوری آن در
  3. شمارهٔ ۴۵۷لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
  4. شمارهٔ ۴۵۸خرامان بگذر ای سرو سرافراز
  5. شمارهٔ ۴۵۹از خزان برگ رزان ریزان شد ای گل چهره خیز
  6. شمارهٔ ۴۶۰خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز
  7. شمارهٔ ۴۶۱تیر مژه تنها به دل تنگ مینداز
  8. شمارهٔ ۴۶۲دلا ز قید حریفان بی‌خرد بگریز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.