پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

عاشقم بی دلم غریب و اسیر

کارم از دست رفت دستم گیر

آب جویان سرو قامت توست

گرچه بادش کشید در زنجیر

ما به یاد تو زنده می مانیم

ورنه هجران نمی کند تقصیر

هر دم از اشک سرخ بر رخ زرد

شرح شوق تو می کنم تقریر

چه عجب کز توام گزیری نیست

نیست کس را ز جان خویش گزیر

ابرو و غمزه بس تو را پی صید

گوشه گیر از کمان بیفکن تیر

جامی آشفته جوانی شد

سود کی داردش نصیحت پیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
  2. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
  3. شمارهٔ ۴۴۹زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر
  4. شمارهٔ ۴۵۰ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر
  5. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
  6. شمارهٔ ۴۵۲ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینتر
  7. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
  8. شمارهٔ ۴۵۴ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.