پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

شد به زلفش دل شکسته اسیر

رب سهل علیه کل عسیر

صبر اندک غم فراوان است

آنچه دارم من از قلیل و کثیر

پیر من خم باده کهن است

مستفیضم ز فیض باطن پیر

رفتی از چشم و حاضر است خدای

که نیی غایبم ز پیش ضمیر

وعده بوسه با دهان مفکن

بر من خسته کار تنگ مگیر

بنده جامی اگر کشد پیشت

تحفه جان به لطف خود بپذیر

نیست بر طبع نازکت پنهان

نکته «تحفة الفقیر حقیر»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
  2. شمارهٔ ۴۴۹زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر
  3. شمارهٔ ۴۵۰ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر
  4. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
  5. شمارهٔ ۴۵۲ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینتر
  6. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
  7. شمارهٔ ۴۵۴ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
  8. شمارهٔ ۴۵۵عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.