پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر

ز ظلم چشم تو هر گوشه دادخواه دگر

کجا روم که ز دست غمت کنم فریاد

که نیست جز تو درین ملک پادشاه دگر

چو جان دهیم ز غم غیر خار نومیدی

نروید از گل ما بیدلان گیاه دگر

گهی که بر سر راه تو منتظر باشم

مکن به رغم خدا را گذر به راه دگر

اگر چنین زند از سینه شعله آتش آه

جهان بسوزد اگر برکشیم آه دگر

حدیث شوق نهان بر تو چون کنم روشن

که جز خدای ندارم بر این گواه دگر

مکش به تیغ تغافل کمینه جامی را

چه سود از آنکه شود کشته بی گناه دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
  2. شمارهٔ ۴۵۲ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینتر
  3. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
  4. شمارهٔ ۴۵۴ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
  5. شمارهٔ ۴۵۵عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
  6. شمارهٔ ۴۵۶رخ زرد دارم ز دوری آن در
  7. شمارهٔ ۴۵۷لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
  8. شمارهٔ ۴۵۸خرامان بگذر ای سرو سرافراز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.