پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر

رشته جان را به هر موی تو پیوند دگر

زلف تو یارب چه زنجیر است کز سودای او

هر زمان دیوانه می گردد خردمند دگر

چون رهد مسکین دلم زان جعد خم در خم که هست

هر خمی صد حلقه و هر حلقه ای بند دگر

گر پدر خورشید و مادر ماه باشد فی المثل

بر زمین ناید به خوبی چون تو فرزند دگر

تا سماع قول مطرب داد پند من حکیم

خوش نمی آید که دارم گوش بر پند دگر

محتسب سوگندم از می داد و وقت گل رسید

وه که می باید شکستن باز سوگند دگر

دل گرفت از خانقه جامی ره میخانه پرس

تا پی معشوق و می گیریم یک چند دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر
  2. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
  3. شمارهٔ ۴۵۲ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینتر
  4. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
  5. شمارهٔ ۴۵۴ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
  6. شمارهٔ ۴۵۵عمری ست نور چشم جهان بین ماست یار
  7. شمارهٔ ۴۵۶رخ زرد دارم ز دوری آن در
  8. شمارهٔ ۴۵۷لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.