پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر

دل صد پیر و جوان هست به عشق تو اسیر

هدف تیر خودم ساز که باری به طفیل

به من افتد نظرت چون نگری از پی تیر

رهزن اهل طریقت شدی ای تازه جوان

وای ما گرنه مددگار بود همت پیر

گر کنم بر سر کوی تو ز خارا بستر

زیر پهلوی من آن نرم تر آید ز حریر

جذبه عشق توام طور خرد بر هم زد

گر کنم بی خودیی بر من دیوانه مگیر

چند گریم ز غمت آه کزین رشحه درد

نتوان نقش جفا شستنت از لوح ضمیر

جامی آمد به سر کوی تو جان بر کف دست

گرچه این تحفه بود پیش سگان تو حقیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶شد به زلفش دل شکسته اسیر
  2. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
  3. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
  4. شمارهٔ ۴۴۹زهی ز فتنه تو را هر طرف سپاه دگر
  5. شمارهٔ ۴۵۰ای تو را از گل سیراب تنی نازک تر
  6. شمارهٔ ۴۵۱ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر
  7. شمارهٔ ۴۵۲ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینتر
  8. شمارهٔ ۴۵۳خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.