پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

در بهاران غنچه را دل خرم و خندان بود

غنچه دل چون دل غنچه ست ما را این بهار

می نماید لاله زار عشرت امسالم به چشم

داغهای محنت دوری که بر دل بود پار

آرزو دارم که گیرم بر کنار کشت می

ای خوش آن دم کارزوی خویش گیرم در کنار

دامن افشان از غبار غم که از باران نماند

چون دل اهل صفا بر دامن صحرا غبار

آب صافی می کند در جوی کار آینه

شاهد گل زان گشاید رخ به طرف جویبار

آن سهی قد گر کند بر مشهد جامی گذر

بهر پابوس وی از گل سربرآرد سبزه وار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
  2. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
  3. شمارهٔ ۴۴۳زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
  4. شمارهٔ ۴۴۴گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
  5. شمارهٔ ۴۴۵عاشقم بی دلم غریب و اسیر
  6. شمارهٔ ۴۴۶شد به زلفش دل شکسته اسیر
  7. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
  8. شمارهٔ ۴۴۸ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.