پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

چون سواد دیده ام دریا کند بغداد را

سیل چشم دجله بارم گر شود با دجله یار

گر نبردی آرزوی یثربم از کف زمام

کی فتادی بر خراب آباد بغدادم گذر

این نه باغ داد خارستان بیداد است لیک

نیست جز ارباب دل را دل ز خار او فگار

وقت کوچ آمد ببند ای ساربان بار سفر

تا به کی باشد دل از بغدادیانم زیر بار

هر دم از شوق سفر چون اشتران سرخ موی

می کشد بر روی زردم قطره های خون قطار

پشت خم گردد چو گردن ناقه را در بادیه

گر شود با بارهای دل بر او جامی سوار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
  2. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
  3. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
  4. شمارهٔ ۴۴۳زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
  5. شمارهٔ ۴۴۴گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
  6. شمارهٔ ۴۴۵عاشقم بی دلم غریب و اسیر
  7. شمارهٔ ۴۴۶شد به زلفش دل شکسته اسیر
  8. شمارهٔ ۴۴۷عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.