پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر

نخواهد شد تمنای تو از سر

خرامان بگذرم گفتی به خاکت

خدا را سرو من زین فکر مگذر

رقیب احوال دردم نیک داند

سگ کویت ازو صد بار بهتر

بنفشه گرد گل در خواب دیدم

معبر شد به آن جعد معنبر

مکن با قدش ای دل یاد طوبی

مشو هر لحظه مرغ شاخ دیگر

به رخ نقش خیال او کشیدی

زدی ای اشک آخر سکه بر زر

چه خوش باشد به بزم عیش جامی

می اندر جام و دلبر در برابر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  2. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  3. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  4. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
  5. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
  6. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
  7. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
  8. شمارهٔ ۴۴۳زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.