پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

ز رشک قدت ای سرو سمنبر

به صد پاره دلی دارد صنوبر

به باغ خلد اگر شاخ گلی هست

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

نهال حسنی و ما چشم داریم

که آریمت به آب دیده در بر

مرا کشتی و تکبیری نگفتی

چه سنگین دل کسی الله اکبر

کنایت زان لب آمد پیش عارف

شراب سلسبیل و آب کوثر

نخواهد رفتن پروانه را شمع

ازان در بزم خود می سوزدش پر

خوش است از یاد تو پیوسته جامی

ولی اکنون به دیدار تو خوشتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  2. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  3. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  4. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  5. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
  6. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
  7. شمارهٔ ۴۴۱الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
  8. شمارهٔ ۴۴۲خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.