پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ

میوه ای پیش لبم چون ذقنت نیست لذیذ

نطق طوطی که به شکرشکنی مشهور است

با وجود لب شکر شکنت نیست لذیذ

می گزی لب عوض نقل به مستی آری

هیچ نقلی چو لب خویشتنت نیست لذیذ

یوسف عهد تویی ای گل و یعقوب منم

جز مرا رایحه پیرهنت نیست لذیذ

خانه از آینه شد بر تو گلستان زان رو

گشتن باغ و طواف چمنت نیست لذیذ

سرفرو کرده چو غنچه به گریبان خودی

زان شمیم گل و بوی سمنت نیست لذیذ

شور عشق است نمک خوان سخن جامی را

نمک افزای که طعم سخنت نیست لذیذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
  2. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  3. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  4. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  5. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  6. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  7. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
  8. شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.