پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ

گردد از اشک من و خانه به هم تر کاغذ

وصف ضعف تن و رنگ رخ من خواست مژه

ساخت از موی قلم وز ورق زر کاغذ

با خود آورد دلم نامه شوقت ز ازل

آن چنان کز سفر دور کبوتر کاغذ

شاخ اقبال من آورد شکوفه چو ز لطف

قاصدت کرد برون بهر من از سر کاغذ

آه من سوی تو با نامه به هم آمد راست

ناوکی کز پی رفتن بودش پر کاغذ

سست همت نتواند که کند خرق حجاب

خانه زندانست مگس را چو بود در کاغذ

کرد جامی صفت خط سیاه تو سواد

شد معنبر قلم او را و معطر کاغذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
  2. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
  3. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  4. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  5. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  6. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  7. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
  8. شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.