پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

شبم چون دل ز تاب تب بسوزد

ز آهم بر فلک کوکب بسوزد

چنان از سوز دل شد قالبم گرم

که ترسم جامه از قالب بسوزد

لبت هست آتشین لعلی که هرگاه

خیال بوسه بندم لب بسوزد

به روز هجر ازان سوزم که باشد

چراغ از بهر آن تا شب بسوزد

ببر خاکسترم از راهش ای باد

مبادش زان سم مرکب بسوزد

رقیب خام هست از پختگی دور

ز یارب های من یا رب بسوزد

چو بر جامی شود سوز تو غالب

متاع هستیش اغلب بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
  2. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
  3. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
  4. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  5. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  6. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
  7. شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
  8. شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.