پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید

زاغ شب را ساخت گردون چون حواصل پر سفید

صبح کافوری سحاب از آسمان کافور بار

بیضه کافور را ماند زمین یکسر سفید

دی که کرد از دشت طی دیبای سبز سبزه را

ساخت از سر کوه خاراپوش را چادر سفید

چون کریمان ابر گنج سیم در بگشاد و ساخت

مفسلان را از نثار سیم بام و در سفید

چرخ حکاک است پنداری فلک زینسان که شد

نطع خاک از سودگیهای بلور تر سفید

بود ز اوراق خزان بستان ملون دفتری

چشم عبرت بین گشا تا بینی آن دفتر سفید

بس که آید آب و صابون هر دم از باران و برف

سبزپوشان چمن را جامه شد در بر سفید

برفروز آتش که گل گل می فتد برف از هوا

باغ دی را آن گل سرخ است این دیگر سفید

جامی امروز آن می گلرنگ خور کز عکس آن

لعل گردد گرچه باشد فی المثل ساغر سفید

لیک بر یاد شهنشاهی که در باران جود

ساحت بزمش بود ز افشاندن گوهر سفید

شاه ابوالغازی که باد از فیض نور سرمدی

غره جاه و جمالش تا دم محشر سفید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
  2. شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
  3. شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
  4. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
  5. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
  6. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  7. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
  8. شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.