پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود

ما و دلی چون غنچه خون بی سَرو گل رخسار خود

خلقی شده در جست و جو هر سو که ماه عید کو

عید من آن کان ماهرو بنمایدم دیدار خود

تا چند خون دل خورم کو ساقی جان پرورم

تا ز آتش می آورم آبی به روی کار خود

هر کس به کنج خلوتی با مطربی در عشرتی

عشاق را هم حالتی با ناله های زار خود

بی روی آن سرو روان زد هر گلی آتش به جان

کاشم ندادی باغبان ره جانب گلزار خود

چون گل درانم پیرهن یارب کجا رفت آنکه من

بودی به گلگشت چمن دامن کشان با یار خود

جامی ندارد محرمی کز غم برآساید دمی

هر لحظه می گوید غمی هم با دل افگار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
  2. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
  3. شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
  5. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
  6. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
  7. شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
  8. شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.