پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد

از ناله زارم در و دیوار بنالد

بی روی تو نالد دل ازین سینه صد چاک

چون مرغ قفس کز غم گلزار بنالد

آه از دل سخت تو که یک ره نکنی گوش

گر عاشق دلسوخته صد بار بنالد

افغان دلم آید ازان طره شبرنگ

چون ناله مرغی که شب تار بنالد

گر کوهکن از عشق بنالید عجب نیست

گر کوه بود والله ازین بار بنالد

بلبل که ز گل هر چه رسد هست به آن خوش

خوش نیست گر از سرزنش خار بنالد

جامی مکن از یار فغان گر ستمی کرد

یار آن نبود کز ستم یار بنالد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
  2. شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید
  3. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
  4. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
  5. شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
  6. شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ
  7. شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
  8. شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.