پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد

مانند ریگ تشنه که باران فرو خورد

عیبم مکن که جیب صبوری فرو درم

تا کی کسی به دل غم هجران فرو خورد

بندد درون غنچه همه تو به تو گره

خونابه ای کزان لب خندان فرو خورد

سازی عرق به دامن ازان چهره پاک حیف

زان رشحه حیات که دامان فرو خورد

خواهد چو چشم اشک فشان چشمه سار شد

از بس که خانه ام نم مژگان فرو خورد

باشد عقیق لعل شده سنگ پاره ای

زان خون کز انفعال لبت کان فرو خورد

شب های هجر بر رخ جامی نهد سرشک

خونی که روز وصل تو پنهان فرو خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
  2. شمارهٔ ۴۲۴هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
  3. شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد
  4. شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
  5. شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید
  6. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
  7. شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد
  8. شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.