پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد

لاله ها بردمد از خاک وز آن خون بچکد

جز گیاه غم و اندیشه لیلی ندمد

دانه اشک که از دیده مجنون بچکد

دارم از اشک جگرگون جگری غرقه به خون

خواه ماند به درون خواه ز بیرون بچکد

در درون مایه غم گردد اگر خانه کند

وز برون سبزه اندوه دمد چون بچکد

چون شود گرم ز رخسار تو هنگامه حسن

خوی خجلت ز جبین مه گردون بچکد

به خیال در دندان تو گریم چه عجب

که ز نوک مژه ام لؤلؤ مکنون بچکد

خونبها چیست چو آن غمزه کشد جامی را

قطره می که تو را از لب میگون بچکد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
  2. شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
  3. شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
  4. شمارهٔ ۴۲۴هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
  5. شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد
  6. شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
  7. شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید
  8. شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.