پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند

مهد عیش عاشقان زین پرده بیرون بسته اند

آن فسون خوانان که در تن ها به افسون جان دمند

پیش آن لعل فسون خوان لب ز افسون بسته اند

نوعروس حسن لیلی را به خلوتگاه ناز

گوشوار از دانه های اشک مجنون بسته اند

چیست دانی غنچه های ناشکفت اندر چمن

بلبلان در شاخ گل دلهای پرخون بسته اند

در دل از پیکان دری بگشا که راه دیده را

بر خیالت مردم از اشک جگرگون بسته اند

از خیال آن دو ابرو مردمان چشم ما

طاق ها بهر گذر بر روی جیحون بسته اند

کس خیال نخل بالایت به از جامی نبست

دیگران نخل سخن را گرچه موزون بسته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  2. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  3. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  4. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  5. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  6. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  7. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  8. شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.