پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید

بر سمند ناز ترک تندخوی من رسید

باد عنبربو چرا شد گرد مشکین بهر چیست

گر نه از صحرا غزال مشکبوی من رسید

اشک خونین بر رخ زردم نشانی بیش نیست

زانچه در شبهای تنهایی به روی من رسید

تیغ او را داده اند آب از زلال زندگی

جان دیگر یافتم چون بر گلوی من رسید

ز آسمان هر سنگ بیدادی که آمد بر زمین

کرد بخت من مدد کان بر سبوی من رسید

ای خوش آن ساعت که گفتی چون شدم پیدا ز دور

اینک آن دیوانه ژولیده موی من رسید

همچو جامی سرمه چشم جهان بین ساختم

هر غباری کز سم اسپ تو سوی من رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
  2. شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند
  3. شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
  4. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  6. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  7. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  8. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.