پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

آن کیست که شهری همه دیوانه اویند

مفتون شده نرگس مستانه اویند

زان پیش که شمع رخش افروخته گردد

مرغان اولی اجنحه پروانه اویند

زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت

جانها مگسان لب پیمانه اویند

هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان

جاروب کشان در کاشانه اویند

چشمان منش خانه و من مرده ز غیرت

کین مردمکان بهر چه هم خانه اویند

زلف ار به کفم می ننهد کاش ببخشد

مویی دو سه بگسسته که در شانه اویند

افسانه جامی مشنو خواجه که خلقی

در خواب اجل رفته ز افسانه اویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  2. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  3. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  4. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  5. شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
  6. شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
  7. شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
  8. شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.