پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد

نرفته یک قدم خاری ز هر سو دامنم گیرد

چنان پرشعله گردد ز آتش دل خانه ام شبها

که همسایه اگر خواهد چراغ از روزنم گیرد

به دل تیرم مزن من ناشده در اشک خود غرقه

ز چاک دل مبادا شعله در پیراهنم گیرد

به سوی من ره آمد شد یاران شود بسته

ز بس کز گریه هر شب آب گرد مسکنم گیرد

ز آب چشم و دود دل ز دیدار تو محرومم

که گاه این گاه آن پیش دو چشم روشنم گیرد

عنانم بستد از کف عشق توسن زورمندی کو

که بیند ضعف و عجز من عنان توسنم گیرد

نپنداری ز بیدردی ست کم نالیدنم جامی

که اشک اندر گلو راه فغان و شیونم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  2. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  3. شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
  4. شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
  5. شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
  6. شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
  7. شمارهٔ ۴۲۴هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد
  8. شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.