پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند

پشته پشته کشته در کوی تو بر هم ریختند

صد هزاران صورت اندر قالب حسن و جمال

ریختند اما ز تو مطبوع تر کم ریختند

هر چه در عالم همی بینم نمی ماند به تو

شکل تو گویی نه از ارکان عالم ریختند

نقشبندان گاه تصویر لب و دندان تو

در دهان غنچه تر عقد شبنم ریختند

بی لب میگون تو مستان شراب لعل را

از قدح خوردند و از مژگان همان دم ریختند

سینه ریشان فراق از خاک پایت ساختند

خشک دارویی که بر بالای مرهم ریختند

از دل جامی چه سان روید گیاه خرمی

چون در آن ویرانه تخم محنت و غم ریختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
  2. شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
  3. شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
  4. شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر می‌دمد
  5. شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد
  6. شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند
  7. شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
  8. شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.